علی عبداللهی ازگمی Ali Abdollahi Azgomi(alabd)

تحصیلات

دانش آموخته مهندسی نرم افزار دانشگاه صنعتی شریف
دانش آموخته دبیرستان نمونه شبانه روزی استان گیلان

علاقه مندی ها

علاقمند به تحلیل، طراحی و توسعه سیستم های مالی و اداری برای بخش دولتی و بخش بازرگانی و صنعتی
علاقمند به توسعه سیستم های اتوماسیون صعتی و اینترنت اشیاء
علاقمند به فروش و بازاریابی نرم افزاری

مشخصات

متولد 1351
متاهل و دارای سه فرزند
محمد حسین (1382)
محمد صادق (1387)
محمد مهدی (1397)

جایگاه کاری

مدیر عامل شرکت دانشوران سرمد
تحلیلگر مجنمع سیستم های تحت وب هوشا
مدیر پروژه وبی مجتمع هوشا HoushaERP
برنامه نویس ارشد نسخه های ویندوزی سیستم های نرم افزاری هوشا

مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۲۴ برابر است با 2019/07/15    
- ساعت     ۱۷:۱۰:۲۵

مهندسی نرم افزار و محصولات نرم افزازی

چند روز پیش،به درخواست یکی از دوستان جهت دموی محصولات نرم افزاری ویندوزی در حوزه دولتی و ذیحسابی ها به یک جمعی دعوت شدم که مدیر آی تی، مشاور مالی و کارشناسان مالی  از حاضرین جلسه بودند.

مشاور مالی مجموعه - که جوان تحصیل کرده ای در حوزه مالی دولتی بود- هر چند بیشتر به امور مالی بازرگانی و بخش خصوصی مسلط بود ولی پاسخ های خود را گرفت.
کارشناسان مالی نیز از امکانات نرم افزار و تسلط اینجانب  بر مفاهیم حسابداری تعهدی بخش دولتی  و چرخه کار ذیحسابی  همچنین توضیحات ارائه شده و پاسخگویی به سوالات قانع و مشتاق شدند.

اما کارشناس آی تی که تقریبا" تمام بخش های درس مهندسی نرم افزار را از من سوال کردند،بیشتر دنبال نرم افزارهای تحت وب بودند.

گفتم: محصول ایده آل ما نیز مجتمع سیستم های مالی و  اداری تحت وب هوشا است و این محصولات را در سال 1380 نوشته ایم طبیعتا" محصولات فعلی ایده آل خود ما هم نیست اما چند سالی است که بازنگری و طراحی مجدد کرده ایم و در حال پیاده سازی در محیط وب هستیم. توصیه کردم در بازار به دنبال نرم افزاری تحت وب که امکانات همین نرم افزار های دمو شده را دارد ، بگردد و اگر پیدا کردند، زیر صورتجلسه تائید خود را امضاء کنند تا بعدها مشخص شود آیا انتخاب رضایتبخشی بوده است یا نه! 

درباره روش پشتیبانی، روش تحلیل،روش پیاده سازی و نیز رعایت مسائل فنی در طراحی بانک اطلاعاتی و ... از من پرسید و حتی بانک اطلاعاتی ما را  نیز یک نکاهی انداختند.  می خواستم بگویم که ما هم درس هایی از مهندس ابطحی، از مهندس رامان رامسین، از جناب دکتر قدسی از جناب آقای محمد تقی روحانی رانکوهی ، از سرکار خانم دکتر سونیا صحت نیاکی، از آقای دکتر علی موقر رحیم آبادی و دیگر اساتید یاد گرفته ایم و بیش از دو دهه است که کارمان همین است  اما پیاده سازی بر اساس همه درس ها  با تکنولوژی وبی و بروز،  سرمایه  و وقت می خواهد.

چند سالی است که  شرکت ما دموی نرم افزار برای مشتریان جدید ندارد مگر برای دوستان و آشنایان و محصولات تکمیلی برای مشتریان فعلی. منتظریم تا سیستم های وبی ما آماده شود و با دست پر اقدام به فروش نرم افزار کنیم.

از سال 1392 در تلاش هستیم و آن روزها دیر نیست...

مهندسی نرم افزار  و محصولات نرم افزازی
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۲۳ برابر است با 2019/07/14    
- ساعت     ۱۳:۰۲:۴۸

ما و مشکل پیامک های تبلیغاتی انبوه

یکی از مشکلات روزمره همه ما پیامهای تبلیغاتی مشمئزکندده پیامکی بر روی تلفن های همراه است. این لیست پیامک های  دیروز 22 تیرماه تلفن همراه بنده است.

تا این اندازه  تلف کردن وقت مردم و فراموشی حریم خصوصی مشترکان؟ 



کاش وزیر جوان وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات که  انتظار میرفت بخاطر جوان  بودن بهتر اینجور مسائل را بفهمد و پیگیری کند در کنار  آستین کوتاه و شلوار جین پوشیدن و رفتن به کرج و دیدار با یک ورزشکار و عکس یادگاری گرفتن، کمی هم به معضلات  و مشکلات  دامنگیر مردم جامعه در حوزه تلفن همراه فکرکند و وقت بگذارد. این که دیگر به ترامپ و تحریم ربطی ندارد و مشخصا" ناشی از بی تدبیری توی این وزارتخانه است. 

همه این ها در حالی است که رییس جمهور در حدود 6 ماه پیش خیلی  صریح و شفاف  نقد و نظرات خیلی خوبی در این مورد  در جمع  وزیر و مدیران همین وزارتخانه گفتند. این  لینک را ببینید. یعنی 6 ماه فرصت برای رفع این معضل کافی نبوده است؟ احتمالا" یک دوره چهارساله دیگر لازم است.

 اصلاح نشدن امور در این سطح برغم گفته شدن و توجه دادن  و دانستن، نا امید کننده است.


ما و مشکل  پیامک های تبلیغاتی انبوه
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۲۱ برابر است با 2019/07/12    
- ساعت     ۰۹:۰۵:۴۰

پیاده روی بهمراه دوستان دانشگاهی

مدت زیادی بود که برنامه منظم پیاده روی و  کوهپیمایی ام  تقریبا" تعطیل بود. اما همیشه دغدغه شروع مجدد داشتم.

از دو هفته پیش سعی کردم دوستان  دوران خوابگاه در دهه هفتاد طرشت 3 دانشگاه - که همچنان در یک گروه واتس آپی با هم هستیم - را برای رفتن هفتگی به کوه تشویق کنم.پس از آنکه متوجه شدم، دوستان کم میل هم نیستند، یک گروه واتس آپی دیگر ایجاد کردم به نام «پیاده روی و کوهپیمایی هفتگی» و حدود 20 نفر از دوستان ساکن تهران و علاقمند خودشان عضو این گروه  شدند.

جمعه هفته پیش، تهران نبودم اما دو نفر از  دوستان همت کردند و از مسیر دارآباد چند ساعتی را بالا رفتند.

برای امروز جمعه، ساعت 6:30 صبح در فلکه دوم شهران قرار گذاشتیم و به غیر از من و پسرم - محمد حسین- 3 نفر دیگر نیز آمدند و تا ساعت 9 از مسیر پارک جنگلی شهران بالا رفتیم و پائین آمدیم:آقایان مهندس محمد نظری، مهندس حسینی و مهندس نصیری. بویژه آنکه آقای مهندس حسینی از شرق تهران - لویزان خودشان را به موقع به غرب تهران- شهران رساندند.

خوبی  پیاده روی و کوهپیمایی دوستانه این است که علاوه بر ورزش، حرفهای زیادی برای گفتن با هم داریم. همه این حرفها نه غیبت است و نه سیاسی و تنش زا. بلکه تبادل تجارب  کاری و صحبت درباره زندگی و خانواده است. در دهه 40 زندگی،دهه ای که بچه ها بزرگتر شده اند و قایق زندگی در رودخانه عمر،مسیر خود را  به آرامی طی می کند، تقریبا" صحبت ها، صحبت های مفیدی است. 

 ورزش منظم در سنین بالای 40 سال نیاز اصلی بدنی است که کم کم توانایی جسمانی آن رو به افول است.تهران با همه شلوغی و ترافیکش، مسیرهای خوبی برای پیاده روی و کوهپیمایی دارد که امید است با تداوم برنامه های هفتگی، همه آنها را مرور کنیم.





پیاده روی بهمراه دوستان دانشگاهی
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۹ برابر است با 2019/06/30    
- ساعت     ۰۵:۲۲:۵۹

خاطره ای از پدر

هوای شمال این روزها گرم و شرجی است. در حداکثر گرما و شرجی بودن.

این هایی که تا تعطیلات می شود و میروند به سمت شمال، حواسشان باشد که تیر و مرداد برنج پزان است. همانند خرما پزان بوشهری ها.


اوایل زندگی  مشترک، مترصد یک بارش بودیم تا یک سری  به شمال بزنیم تا عروس خانم کاشی از هوای شرجی شمال ما ایراد نگیرند.

اونموقع هنوز این  سایت های هواشناسی نبود. به زحمت از تلفن عمومی تلفن زدم و از مرحوم پدرم  پرسیدم  که پدرجان! هوا چطور است؟ می خواهیم بیائیم شمال.

اون بنده خدا هم  از خدا خواسته،گفتند: هوا خیلی خوب است. بیائید. بیائید. بیائید. چند بار هم تاکید کردند که بیائید.

.

.

.

وقتی رسیدیم رشت دیدیم هوا بی نهایت گرم و شرجی است

غافل از آنکه برای یک کشاورز، خوبی و بدی هوا فقط با توجه به محصولاتش سنجیده می شود

خاطره ای از پدر
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۹ برابر است با 2019/06/30    
- ساعت     ۰۸:۳۴:۴۱

در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

   
.امروز پشت تلفن با آقای طباطبایی کارشناس ارشد مالی پزشکی قانونی گلستان صحبت می کردم.

پشت تلفن گفتند که  در دوران کودکی به گیلان – آستانه اشرفیه  - رفته و بر سر قبری که یادش نیست که بوده است، این شعر را خوانده ولی هنوز یادش مانده است:

در آن شهري كه مردانش عصا از كـور مي‌دزدند
همان شهري كه اشـك از چشم، كفن از گور مي‌دزدند

:شعر، سروده  دکتر معین صاحب فرهنگ معین  است و  ادامه شعر هم این است:

در آن شهري كه مردانش عصا از كـور مي‌دزدند
همان شهري كه اشـك از چشم، كفن از گور مي‌دزدند
در آن شهري كه خنجـر دستة خـود نيز مي برد
همان جايي كه پشت از دشنـة خون ريز مي‌دزدند
در آن شهري كه مردانش همه لال و زنان كورند
همان شهـري كه از بلبـل، دَم آواز مي‌دزدند
در آن شهري كه نفرت را به جاي عشق ميخواهند
همان‌جايي كه نور از چشـم و عقل از مغز مي‌دزدند
در آن شهري كه پروانه به جاي شمع مي‌سوزد
همان شهـري كه آتـش را ز اشك شمـع مي‌دزدند
در آن شهري كه زنده مرده و مرده بُـوَد زنده
همان جايي كه روح از تن و تن از روح مي‌دزدند
در آن شهري كه كافر مؤمن و مؤمن شود كافر
همان جايي كه مُهـر از جانماز باز مي‌دزدند
در آن شهري كه سگ‌ها معرفت از گربه آمـوزند
همان شهري كه سگ‌ها بـره ‌را از گـرگ مي‌دزدند
در آن شهري كه چشم خفتـه از بيـدار بيناتر
همان جايي كه غـم از سينـه غـم ساز مي‌دزدند
من از خوش ‌باوري آنجـا محبت جستجـو كـردم
.در آن شهري كه فرياد از دهان باز مي‌دزدند

غفر الله عنه

در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۹ برابر است با 2019/06/30    
- ساعت     ۱۳:۲۷:۰۶

قطعه طنزی از حضرت امام(رض) درباره شهر قم

   

شنیدم که آبگوشت قنبید و نان سنگک قمی ها ثبت ملی شده است.
چیز خاصی در نان سنگک قمی ها ندیده ام. شبیه نان سنگک تنوری و سنتی که هنوز در برخی نقاط تهران هست.اما  چندباری که آبگوشت قمی ها را خوردم  همانند آبگوشت جاهای دیگر مثل فرحزاد تهران و یا آبگوشت خانگی بود مگر اینکه به نسبت شهر قم خیلی گران بود! به گمانم دیزی فروشی های داخل شهر
آبگوشت معمولی طبخ می کنند .کاش حالا که آبگوشت قنبید ثبت ملی شده است،دیزی فروشی های قم هم فقط دیزی سنگی قنبید با نان سنگک ثبت ملی شده بفروشند.

محض اطلاع قنبید همان کلم قمری است که داخل آبگوشت می ریزند. به نظرم باید نان سنگک – کباب داغ قمی ها را  هم ثبت ملی می کردند که از قدیم مشهوربوده
است.  البته کباب با کیفیت قدیمی ها.
هر چند این روزها کباب کوبیده را بویژه رستوران دارها  با آن چیزهایی که بجای گوشت مخلوط می کنند، بد نام کرده اند اما کباب کوبیده قدیمی ها خوشنام بوده است.من جمله نان داغ کباب داغ قمی ها . در زمان حاضر هم آن دسته از کبابی هایی که گوشت را در جلوی چشم مشتری چرخ می کنند و از آن کباب کوبیده درست می کنند، کباب کوبیده شان طعم و مزه بسیار متفاوتی دارد.
از قم و کباب گفتیم. در  دیوان اشعار حضرت امام(ره) قطعه غزلی طنزگونه است مربوط به دوران تحصیل حضرت امام (رض) در حوزه علمیه قبل از انقلاب در شهر قم که  این شعر را خیلی وقتها برای دوستان قمی ام می خوانم:

قم بدکی نیست از برای محصـل
سنگک نرم و کباب، اگــر بگــذارد

حوزه علمیه دایر است ولیـــکن
خان فرنــگی مآب، اگــر بگــذارد

هیکل بعضی شیوخ،قدس مآب است
عینک با آب و تاب، اگــــر بگذارد

ساعت ده موقــع مطالعـــه ماست
پینکی و چرت و خواب، اگــر بگذارد

. پینکی  همان حالت آمیخته با خواب  است که  شخص سرش  پیاپی فرود می آید و دوباره ناگهانی بالا می رود.محصلان و دانشجویان و احتمالا" طلبه ها خاطرات زیادی از پینکی و چرت شب امتحان و درس دارند.






قطعه طنزی از حضرت امام(رض) درباره شهر قم
مورخ   ۱۳۹۸/۰۴/۹ برابر است با 2019/06/30    
- ساعت     ۱۳:۲۶:۲۰

بسم الله الرّحمن الرّحیم هست کلید در گنج حکیـم

   

چند سال، معلم ادبیات دبیرستانمان،مرحوم فرامرز شایگان بودند، اصالتا" اصفهانی  و خیلی غرق در ادبیات. همسرشان هم دبیری از منطقه فومن بودند و دست تقدیر آنها را رسانده بود به زندگی در شهر فومن. همیشه در ابتدای کلاس  دو بیت اول این شعر از مخزن الاسرار نظامی گنجوی رحمت الله علیه را با صدای بلند - خیلی بلند که همه مدرسه بشنوند -  می خواندیم:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

هست کلید در گنج حکیـم

فاتحه ی فکرت و ختم سُخُن

نام خدای است،بدین ختم کن


پیش وجود همه آینــــدگان

بیـش بقــای همـه پاینـدگان

پرورش آموز درون پروران

روز بر آرنده ی روزی خوران

کیست در این دیرگه دیر پای

کو«لِمَن المُلک» زند جز خدای

روضه ترکیب تو را حور از اوست

نرگس بینای تو را نور از اوست

نخل زبان را رطب نوش داد

دُرّ دهان را صدف گوش داد

زنگ هوا را به کواکب سترد

جان صبا را به ریاحین سپرد

خنده به غمخوارگی لب نشاند

زُهره به خنیاگری شب نشاند

پای سخن راکه درازست دست

سنگ سراپرده او سرشکست

وهم تهی پای بسی ره نَوَشت

هم ز درش دست تهی بازگشت

راه بسی رفت ضمیرش نیافت

دیده بسی جست نظیرش نیافت

خاک نظامی که به تایید اوست

مزرعه ی دانه ی توحید توست

زحمت و مغفرت نصیب همه کسانی که به  ما چیزی آموختند.
خاصه  معلم مرحوم مان فرامرز شایگان .